بهار و دقیقاً اردیبهشت ماه سال 1385 بود که به همراه تنی چند از سردبیران روزنامه های مختلف ، سفری هفت هشت روزه به لبنان داشتیم . در این سفر ، به میزبانی بچه های حزب الله ، از مناطق جنوب بخصوص شهرهای صور و بنت جبیل و خِیام و بازداشتگاه معروف اسرائیلی ها در آنجا که به بازداشتگاه خیام معروف است نیز دیدن کردیم .

اما یکی از به یاد ماندنی ترین بخشهای این سفر ِ پر خاطره ، حضور در نقطه صفر مرزی لبنان و فلسطین اشغالی بود که با سیم خاردار از هم جدا می شد و لبنانی ها در آنجا ، دو تندیس سنگی - درست به مانند ستونهای جمراتی که مردم در ایام حج بمثابه شیطان به آنها سنگ می زنند - درست کرده بودند و هر بازدید کننده ای اعم از مسلمان یا مسیحی با برداشتن چند سنگ ، آنها را و در واقع دشمن صهیونیستی اشغالگر را رمی می کند .

اهالی روستایی که در این نقطه مرزی بود می گفتند : درست پشت این دو جَمَره ، مقر نگهبانی سربازان اسرائیلی بود اما از بس توریستها و مردم به این دو جمره سنگ زدند و این سنگها به سر و صورت اسرائیلی ها خورد ، آنها مجبور شدند مقر نگهبانی خود را ده بیست متر آنطرفتر ببرند .

یادم می آید چند ماهی از دستگیری زنده یاد "احمد متوسلیان" و خبرنگار ایرنا و راننده و آقای موسوی دیپلمات ایرانی به دست نیروهای سمیر جعجع نگذشته بود که یکی از بچه های آنجا تعریف می کرد : یکی از اعضای حزب امل اسلامی ( یکی از گروههای اصلی تشکیل دهنده حزب الله بعدی ) یکی از تصاویر بر چسب دار ِ امام خمینی را به دست می آورد  و شبانه بر روی یکی از تانکهای اسرائیلی که آن موقع تا دره بِقاع لبنان آمده بودند می چسباند . فردا تمام آن یگان دهها کیلومتر عقب نشینی کرده بود !

برای نسل خمینی ، این وعده خداوند مثل تمام وعده های دیگرش مثل روز روشن است که تحقق خواهد یافت که : انّ الباطل کان زهوقاً... و ان الارض یرثها عبادی الصالحون ...

و : الیس الصبح بقریب ؟

 

پ . ن : این مطلب با کمی تأخیر به مناسبت سالگرد پیروزی افتخار آفرین مجاهدان حزب الله لبنان بر ارتش پوشالی اسرائیل در جنگهای سی و سه روزه نوشته شد و ارزشهای دیگری هم دارد !

جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()